كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
302
ده سفرنامه ( فارسى )
سر فرود آورديم و براى بار سوم نيز به همان منوال احترامات لازم را بهجا آورديم در تمام اين مراحل شاهزاده با سر به كرنش و اظهار ادب ما پاسخ مىگفت من انتظار داشتم پس از ورود به دربار بلافاصله اجازه نشستن حاصل نمايم ولى لباس من تنها شرايط مراسم شرفيابى نبود و من فكر مىكنم آنچه تاكنون انجام داده بودم براى اداى احترام به شاهزاده كافى بهنظر مىرسيد لذا هنگامى كه مقابل شاهزاده در حياط محصور دربار يعنى همانجايى كه افسران مسلح و مأمورين حكومتى ايستاده بودند رسيديم ، عارض بيگى آهسته به من گفت كه با تمام قد در برابر شاهزاده تعظيم نمايم من مىدانستم كه اينگونه مراسم شرفيابى در ايران مخصوص رعايا در برابر اربابانشان مىباشد و اجراى چنين تشريفاتى نه زيبنده شاهزاده و نه در شأن من مىباشد بنابراين از انجام اين تكليف استنكاف نمودم و كمى جلوتر از او در برابر شاهزاده نشستم در اين موقع شاهزاده با صدايى بلند از من پرسيد كه كجا بودم ؟ و چه انگيزهاى سبب شد كه به اين منطقه مسافرت نمايم ؟ آيا در بين راه با مخاطراتى مواجه شدم ؟ من قبل از آنكه به دار الحكومه بروم نزد خود داستانى جعل نمودم و بلافاصله گفتم من به اتفاق يك افسر ديگر به منظور خريد اسب براى ارتش هند به كلات آمديم و مىخواستيم كه از طريق دريا به ميسيون ژنرال ملكم ملحق شويم ولى به علت نامساعد بودن هوا ترجيح داديم كه از راه خشكى و از طريق بلوچستان به اين سفر ادامه دهيم اين اظهارات براى شاهزاده قابل قبول بود و پس از يك ساعت و نيم كه در حضور او بودم اجازه مرخصى يافتم . همه چيز اطراف دار الحكومه عالى و باشكوه بود ملازمين و خدمه شاهزاده كه تعدادشان كم نبود همه لباس نو و تميز به تن داشتند و اتاقى كه شاهزاده در آن نشسته بود تقريبا كوچك و